بدون شرح

خرید بک لینک
گفت: حالت را نمی پرسم.
می دانم خوبی, عکس هایت همه با لبخندند!!
و نمی دانست عکاس که می گوید سیب…
من یاد حماقت
حوا می افتم،و پوزخند می زنم...!



کافیست…!
عاشق ترین مرد،

آدم بود...!
که بهشت را به لبخند حوا فروخت!

دوباره سیبي بچین حوا...!
من خسته ام!
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند…!



به کدامین گناه از بهشت آغوشت رانده شدم؟
من که حتی وسوسه ی سیب نداشتم…!



چقدر خوشحال بود شیطان
گمان میکرد فریب داده است مرا!!
نمیدانست تو پرسیده بودی:
مرا بیشتر دوست داری یا
ماندن در بهشت را؟
سفری دیگر...

ما را در سایت سفری دیگر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: محمدی بازدید: 238 تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1391 ساعت: 10:52

صفحه بندی